جمله از نظر محتوا و پیام چهار نوع است:
ا- جمله ی خبری: جمله ای است که خبری را می رساند. مثال: احمد به مدرسه رفت.
۲- جمله ی پرسشی: جمله ای است که سؤالی را می پرسد. مثال: احمد کجا رفت؟
۳- جمله ی امری: جمله ای است که انجام عملی را می خواهد. مثال:کتابتان را باز کنید.
۴- جمله ی عاطفی: جمله ای است که یکی از عواطف واحساسات انسانی مثل تعجّب، تأسف،
خوشنودی، آرزو، دعا،خشم، نفرت و تحسین را بیان می کند. مثال:
- چه هوای خوبی!
- افسوس که زمان به سرعت می گذرد!
- دشت هایی چه فراخ!
- کاش امسال به مسافرت برویم!
- سپاس باد یزدان توانا و توانا را!
- آفرین بر تو!
نکته ی مهم: همانطور که در مثال های بالا مشاهده کردید در پایان جملات خبری و امری
علامت نقطه((.)) ودرپایان جملات پرسشی علامت سؤال ((؟)) ودرپایان جملات عاطفی علامت تعجّب
((!)) می گذاریم.
دهقان
آن است که در کلام دو امر متضاد را به یک چیز نسبت بدهیم به گونه ای که ظاهراً وجود یکی نقض وجود دیگری
باشد . شاعر این امر متضاد را چنان هنرمندانه به کار می برد که قابل پذیرش است . (جمع تضاد در یک مورد
برای زیبا جلوه دادن معنا)
مثال : جامه اش شولای عریان است .
توضیح : واژه شولا به معنی « لباس » ، که برای پوشیدن بدن است و وقتی با « عریانی » همراه می شود معنی
ضدیت خود را از دست می دهد.
نکته: متناقض نما معمولا به دوشکل درکتاب های درسی آمده است :
1- اضافی با کسره( نقش نمای اضافه با صفت ):
مثال: سرد گرم , فریاد خاموشی , درد بی دردی , پادشاه گدا , سرشار از تهی و...
2 -غیر اضافی که باید از مفهوم کلی بیت یا جمله درک شود در این نوع معمولا بین مفهوم یا کلمه ی متضاد
نقش نمای «از » نیز می آید
مثال: نیست شو تاهستی ات از پی رسد تا تو هستی هست در تو کی رسد ( هستی از نیستی یافتن)
و یا کسب جمعیت از زلف پریشان کردن - از سرما گرم شدن - از شدت درد شاد شدن- بحر در کوزه- خفتگان
بیدار - پیدای پنهان- باغ بی برگی - شولای عریانی- وضوی خون گرفتم - تا زاندک توجهان شود پر- جهان
با این فراخی تنگت آیو -فریاد بی صدا- حاضر غایب- دمیدند گفتی شب آمد به روز -آن چه نادیدنی است آن بینی
مثال از کتاب درسی :
1- فلک در خاک می غلتید از شرم سرافرازی اگر می دید معراج زپا افتان ما را
2- کسی که وسعت او در جهان نمی گنجد به خانه ی دل من آمده است به مهمانی
3- مردی تذرو کشته را پرواز داده اسلام را در خاموشی آواز داده
4-هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است
5- کسی شود این روان من ساکن این چنین ساکن روان که منم
6- گوش ترحمی کن کز ما نظر نپوشد دست غریق یعنی فریاد بی صداییم
7- زان سوی بحر آتش گر خوانیم به لطف رفتن به روی آتشم از آب خوش تر است
8- می خورم جام غمی هر دم به شادی رخت خرم آن کس کو بدین غم شادمانی می کند
9- چنین نقل دارم زمردان راه فقیران منعم، گدایان شاه
10- مثال عشق پیدایی و پنهانی ندیدم همچو تو پیدا وو پنهان
11- زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
12- آنچه می شناسد شب دیگری است، شبی است که از بامداد آغاز می شود
13- غرش باد آوازهای خاموشی را افسار گسیخته کرده بود.
14- این برایش سخت آسان بود و ساده
15- آنانی که تنبیه می کنند اثری جز بی اثری ندارند
16- آن چه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود
17 - از خوشحالی گریه کردم
18- پر است خلوتم از یک حضور رو حانی
19 - خنده اش خونی است اشک آمیز
20- دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
21- بر بساطی که بساطی نیست.
22- از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است.
23- آفتاب پنهانی
24- کسب جمعیت از، آن زلف پریشان کردم
25- روشنتر از خاموشی
26- بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
27- در خاموشی ها قامت فریاد بسته
28- بیا که باد تو آرامشی است طوفانی
29-ناپیدای کران در محدود جای گیرد
30- جهانی شبیه به بهشت که در آن کوشیده است تا «نامحدود کران» در «محدود»جای گیرد و لانه ای برای
«نامحدود» جسته است .
دهقان