کنایه

کنایه : واژه ای عربی است که در زبان فارسی نیز به کار می رود از نظر


 واژگانی پوشیده گویی و نداشتن صراحت در گفتارمعنی می دهد.


کنایه ها


چوب لای چرخ گذاشتن: مانع پیشرفت دیگران شدن – مانع ایجاد کردن.


چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.


چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند.


چه خاکی به سرم بریزم : چه چارهای بیندیشم.


چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن.


حرف راست را از دهن بچه باید شنید: اشاره به پاک ومعصوم بودن بچه ها.


حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند.


حق کسی را کف دستش گذاشتن: سزای عمل کسی را دادن.


حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد.


حلزون خود را به جمع شاخدارها می کند: چیزی کوچک وبی اهمیت خود را داخل بزرگان می کند.


حنایش رنگ ندارد: کاری از او ساخته نیست..


خر بیارو باقالا بار کن : کار خراب جبران نا پذیر .


خر پول : پول دارو ثروتمند.


خر تو خر بودن : هرج و مرج و بی نظمی – شلوغی زیاد.


 خر خالی یرقه می رود: آدم بی مسئولیت ادعای زیادی دارد.


خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است


آدم زحمت کش را برای کار کردن دعوت می کنند.


میان دعوا نرخ معین می کند:


مقصود خود را در موقعی نامناسب و غیر منتظره بیان داشتن


میان دعوا حلوا خیر نمی کنند:


منتظری در حین دعوا و زد و خورد حرف خوش و خوردنی نثار هم


 کنند، نتیجه دعوا خسارت و زیان است.


میان دو سنگ آرد خواستن:


آدم طمعکاری است، در پی سودجویی و استفاده است.


میان زمین و آسمان ماندن:


سرگردان کار خود بودن ، سرگشته و حیران ماندن


چراغ هیج کس تا صبح نسوزد:


روزهای خوش و خوشبختی های انسان دایمی و پایدار نیست.


چراغ پای خودش را روشن نمی کند:


همانند: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.


چاه نکنده منار دزدیدن:


بدون تهیه نقشه و مقدمات امر دست به کار شدن.


چشم آب نخوردن:


انتظار درست شدن کاری را نداشتن ، باور نکردن


چشم بسته غیب گفتن:


سخن گفتن از بدیهیات ، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.


کاسه چه کنم در دست داشتن:


دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکیبودن.


کاسه و کوزه را سرکسی شکستن:


دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن.


کاش پاهایم شکسته بود:


اگر می دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی رفتم.


کاسه ای زیر نیم کاسه بودن:


سری در پشت پرده وجود داشتن، راز مهمی در کار بودن


کاری بکن بهر ثواب ، نه سیخ بسوزد نه کباب:


اگر واسطه کار خیری هستی انصاف و عدالت و حق را رعایت کن.


چاقو دسته خودش را نمی برد:


هیچ آدم عاقلی به خودش زیان نمی زند، خویشاوند به خودی آزار نمیرساند.


چاه کن همیشه در ته چاه است:


هر بدی و ظلم به دیگران در پایان گریبانگیر خود آدم میشود.


همانند: چه مکن بهرکسی،اول خودت دوم کسی.


چشم و همچشمی کردن:


رقابت کردن با دیگران ، هم طرازی نمودن با اطرافیان


چشم وگوشی کسی باز بودن:


از همه جا آگاه بودن، درجریان امور قرار داشتن، آدم با تجربه و فهمیده


چشم و گوش بسته :


از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نبودن، چیزی نیاموخته و بی تجربه


گدا بازی درآوردن:


مقابل دست و دلبازی ، خست و پستی به خرج دادن


گذر پوست به دباغخانه می افتد:


هر کسی سرانجام به نتیجه اعمال خود میرسد، بالاخره روزی بهم میرسیم.


همانند:کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم میرسه


گربه آمد و آن دنبه را برد:


باید بجنبی و چاره کار خود کنی و گرنه ر نود از تو جلو می افتند.


گربه را دم حجله باید کشت:


از آغاز هر کاری باید محکم کاری کرد.


میخواهد از آب بگذرد و پایش هم تر نشود:


در پی سودجودیی می افتد ولی کمترین زحمت و خرجی را متحمل نیست.



میدان دادن به کسی:


فرصت کار و فعالیت به کسی دادن ، ا جازه زور آمایی دادن.


میرود از آسمان شوربا بیاورد:


بسیار بلند قامت است ، روز بروز بلندتر میشود.


میرزا قشمشم:


آدمی با لباسهای جلف و قیمتی، لوس و خودخواه و بیکاره


رکاب دادن :


سر موافقت داشتن – مطیع شدن


رگ خواب کسی را به دست آوردن:


نقطه ضعف پیدا کردن- کسی را تابع اراده خود کردن


رگ دیوانگیش گل کردن:


از شدت خشم دست به کارهای نامعقول و غیر طبیعی زدن


رنگ به رنگ شدن:


از شدت شرمندگی رنگ به صورت آوردن- تغییر رنگ رخسار


روبراه بودن:


مرتب و آماده بودن – سرسازش داشتن


روده بزرگه روده کوچیکه را خورد:


از شدت گرسنگی بیتاب شده – سروصدای شکم گرسنه درآمده


روده درازی کردن:


یکریز حرف زدن – پرگویی و وراجی کردن


سامی

چگونه شعر ها را حفظ کنیم

حفظ شعر:


برای حفظ شعر بهترین روش این است که ابتدا بیت اول شعر وبعد بیت


 دوم آن را حفظ می کنند و سپس هردو بیت را باهم تکرار می کنند. به


 همین ترتیب تا آخر. برای حفظ شعر،خواندن آن باصدای بلند بسیار بسیار


 مفید تر از آهسته خواندن آن است. زیرا به این ترتیب وزن و آهنگ شعر، به


 خاطر سپردن ساده تر می کند. همچنین توجه به مفهوم شعر در حین


 حفظ آن نیز مانع فراموش کردن بعضی از بیت ها و جا افتادن آنها


 فراموش کردن بعضی ازبیت ها و جا افتادن آنها می شود. هنگامی که


 میان دو بند یا دو بیت ارتباط منطقی یافت نمی شود باید خودمان به


 سادگی پس از چند ثانیه ، رابطه ای ساختگی میان واژه هایی که درآن به


 هم به پیوستگی ازبین رفته، برقرار کنیم. 


همایونی

نکاتی برای مطالعه لغات

نکات زیر راهنگام مطالعه لغات فراموش نکنید:


1اول:حتما لغات و اصطلاحات مهم کتاب هاب درسی را با رنگ های


 مختلف مشخص کنید.


2دوم:لغت های مهم املایی یا معنایی را پس از مشخص کردن در


 کتاب،درخلاصه ی خود وارد کنید.


3سوم:سعی کنید هفته ای 5/1 الی 2 ساعت،در زمان های مختلف (مثلا


 3روز،روزی 30دقیقه)لغات ادبیات را مرور کنید.


تذکر1:لغات انتهای کتاب را هرگز فراموش نکنید وحتما آن ها را هم با دقت


 زیادی مطالعه کنید.

 

تذکر2:سعی کنید حتما درس هاس گروه کلمات املایی زبان فارسی


 1و2و3،هم چنین بخش هایی ازکتاب که تحت عنوان بیاموزیم آورده شده


 است را ، بادقت زیادی مطالعه کنید ویادبگیرید.

 

 

 

آموختن املا:


اگرچه کار بسیار ساده ای است، اما متاسفانه اشتباهات عجیبی در این


 زمینه دیده می شود.برای آموختن املا اولین و مهمترین توصیه داشتن


 دقت است. در برخورد با لغات جدید، کمی مکث کنید و چند لحظه به آنها


 دقت کنید اگر فکر می کنید لازم است، یکی دوبار لغات را بنویسید. بیش از


 90 درصد لغتها به همین سادگی در حافظه تان ثبت می شود. در مورد


 لغتهایی که املای مشابه دارند، یا نحوه ی خواندن آنها شبیه هم


 است،تدبیری بیندیشید که تداخل آنها کمتر شود. مثلا بین آنها و کلمات


 دیگری که قبلا آموخته اید و با همان حروف نوشته می شوند ارتباط برقرار


 کنید. برای این کار از روش زیر می توان استفاده نمود.


این روشی مبتنی بر روش تداعی های های تجسمی است. فرض کنیم که


 درباره املای واژه های "زلال" (صاف) و "ضلال" (گمراهی) و "ظلال" (سایه


 ها) تردید داریم که باید با "ز" یا "ض" یا "ظ" نوشته می شود. مثلا واژه های


 : زنبور،ضرر،ظرف، تداعی می کنیم و در ذهن خود مجسم می کنیم که


 :زنبور آب زلال می خورد،ضرر پی در پی موجب ضلال مردم می گردد ظرف ها


 را در ظلال درختان نهاده اند. بدین ترتیب ، هنگامی که دوباره واژه زلال یا


 واژه ضلال یا ظلال را پیدا کنیم، تداعی خودمان را نیز پیدا می کنیم و


 اشتباهاتی در نوشتن آنها از ما سر نمی زند.

 


همایونی