انواع فعل در زبان فارسی و طرز ساخت آنها
1)ماضی ساده/ مطلق =بن ماضی+شناسه های ماضی :
رفتم / رفتی/ رفت / رفتیم / رفتید / رفتند.
« ب»می افزودند : بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من
۲)ماضی استمراری=می+ماضی ساده :
می رفتم / می رفتی / می رفت /می رفتیم / می رفتید / می رفتند
همی کشت و همی گفت ای دریغا که باید کشتن و هشتن در این دشت
نکته 2: گاهی در قدیم به جای« می» در اول فعل ، از پسوند « ی » در اخر فعل استفاده می شد :
کبوتران به طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندی
3)ماضی نقلی=صفت مفعولی+ام.ای.(است).ایم.اید.اند :
رفته ام / رفته ای / رفته است / رفته ایم / رفته اید / رفته اند
نکته : شکل کامل فعل ماضی نقلی ( رفته استم / رفته استی و.... ) در قدیم گاهی مورد استفاده قرار میگرفت :
آن شنیدستی ( شنیده ای ) که از عشق نباید ترسید
4)ماضی بعید=صفت مفعولی+ بودم.بودی.بود.بودیم.بودید.بودند :
رفته بودم / رفته بودی / رفته بود /.........
5)ماضی التزامی=صفت مفعولی+باشم.باشی.باشد.باشیم.باشید.باشند :
رفته باشم / رفته باشی / رفته باشد / .......
6 ) ماضی مستمر/ ملموس = داشت + شناسه + ماضی استمرای فعل اصلی :
داشتم میرفتم / داشتی میرفتی / داشت می رفت / .......
نکته : گاهی بین دو جزء کمکی و اصلی ماضی مستمر فاصله ایجاد می شود که نباید ما را به اشتباه بیندازد :
داشتم کم کم به او دل می بستم ( داشتم می بستم = ماضی مستمر)
7)مضارع اخباری=می+بن مضارع+شناسه های مضارع :
می روم / می روی / میرود/.......
نکته 1: گاهی در قدیم به جای پیشوند « می» از «همی» استفاده می شد:
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدار ها
نکته2 :گاهی این فعل (چه در زمان حاضر چه در قدیم ) بدون علامت خاص به
کار برده می شود :
بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند ؟ بگفت اندوه خرند و جان فروشند. (کوشند/ خرند / فروشند ، مضارع اخباری هستند)
این کار مشکلاتی را با خود همراه دارد ( دارد = مضارع اخباری)
نکته3 : گاهی در گذسته به جای « می » ا ز« ب» در ابتدای فعل استفاده
می شد
8)مضارع التزامی= ب+بن مضارع+شناسه های مضارع :
ببینم / ببینی / ببیند / ..........
نکته1 : گاهی این فعل بدون پیشوند « ب » مورد استفاده قرار میکیرد :
اگر دستم رسد (برسد) بر چرخ گردون ........
نکته2 : گاهی به جای پیشود « ب» در اول فعل از « می» استفاده می شود و برای تشخیص این فعل از مضارع اخباری
فقط باید به معنی آن توجه کرد :
زاغ گفت: من باری جای نگه دارم و می نگرم (بنگرم) تا چه کنند
نکته3: شکل ظاهری « سوم شخص مفرد ماضی استمراری » و « دوم شخص جمع مضارع اخباری » در برخی افعال
شبه هم هستند و فقط باید در جمله تفاوت آنها را تشخیص داد :
می خرید ( آن پسر هر روز کتاب می خرید «ماضی استمراری» ) و (شما همیشه کتاب می خرید « مضارع اخباری »)
این نکته برای افعال زیر نیز صدق میکند
دریدن / خریدن / لرزیدن / سنجیدن / لغزیدن / پریدن / ......
نکته4 : دوم شخص جمع مضارع التزامی و دوم شخص جمع فعل امر از نظر ظاهر کاملا شبیه هم هستند :
شاید به یزد بروید ( مضارع التزامی ) به یزد بروید( امر)
9 )مضارع مستمر ( ملموس ):فعل های کمکی از مصدر « داشتن »
( دارم / داری / دارد / ....) + مضارع اخباری :
دارم می روم / داری می روی / دارد می رود /........
نکته : گاهی هم بین جزء کمکی و اصلی مضارع مستمر فاصله ایجاد می شود:
دارم کم کم به موفقیتشان امیدوار می شوم ( دارم می شوم= مضارع مستمر)
9)آینده=خواهم.خواهی.خواهد.خواهیم.خواهید.خواهند+بن ماضی :
خواهم گفت / خواهی گفت/ خواهد گفت/ ...
دهقان
معنای مصدر در لغت
منشأ، اصل، بنیاد، سرچشمه، منبع./ جای بازگشتن [فعل، اسم، صفت و قید ]/
جای صادر کردن [ فعل، اسم، صفت و قید].
تعریف مصدر در اصطلاح
کلمه ای ( اسمی ) است که معنی اصلی تمام فعـل ها، برخی اسم ها، صفت ها و
قیدها را دربردارد بدون آن که بر زمان یا شخص معیّنی دلالت کند.
اقسام کلمات در زبان فارسی
1. فعل 2. اسم 3. حرف 4. صفت 5. قید 6. ضمیر7. صوت ( شبه جمله )
واژه ها به دو طریق ساخته و تولید می شوند:
و تعدادی دیگر از اسم ها، صفت ها و قیدها هم به صورت سماعی و بی قاعـده ( بدون
مصدر ) در زبان تولید می شوند.
مانند: درخت ( اسم )، خوب ( صفت )، امروز ( قید )
همه ی ضمیرها، حرف ها و صوت ها ( شبه جمله ها ) سماعی اند .
ویژگی های مصدر
طرز پیدا کردن مصدر
هرگاه کلمه ای ( فعل، اسم، صفت، قید ) را به ما دادند تا مصدر آن را پیدا کنیم، به
کلمه ی داده شده خوب دقّت کرده و سئوال زیر را در مورد آن مطرح می کنیم:
این کلمه بر چه کار یا حالتی دلالت می کند؟
شما می توانید به همین سادگی، مصـدر فعل ها، اسم ها، صفت ها و قیدها را به
سرعت پیدا کنید. به نظر شما مصدر این کلمه ها کدام اند؟
آزمایش ( اسـم )، آفریده ( صفت )، می بینم ( فعل )، دوان دوان ( قید )، ساختمان (
اسم )
کلمات زیر، از این دسته اند:
فعل های این زمان های سه گانه به دو طریق از مصدر ساخته می شوند:
1. فعل های ماضی و مستقبل از بن ماضی مصدر
2. فعل های مضارع و فعل امر و نهی از بن مضارع مصدر گرفته می شوند.
بُن
جزء ثابت و تغییر ناپذیر فعل است که در تمام ساخت ها می آید و معنای اصلی فعل
( مصدر ) را در بر دارد.
گذشته ( ماضی ) حال ( مضارع )
دیدم دیدیم می بینم می بینیم
دیدی دیدید می بینی می بینید
دید دیدند می بیند می بینند
دید بین
در فعل های سمت راست، « دید » و در فعل های سمت چپ « بین »، بن هستند که
بر معنای « دیدن » ( مصدر ) دلالت می کنند.
« دید » که در فعل های ماضـی آمده، « بن ماضی » و « بین » که در فعل های
مضـارع آمده، « بن مضارع » است.
بن ماضی
1. بنی است که تمام فعل های ماضی
2. برخی از اسم ها، صفات و قیدها
3. فعل آینده از آن ساخته می شوند.
مانند « دید » که فعل ماضی « دیدم دیدی دید و . . . »، اسم هایی مانند « دیدار،
بازدید » و صفت ها و قیدهایی هم چون « دیده، دیدنی » و فعل آینده ی « خواهد دید
» از آن ساخته می شوند.
طرز پیدا کردن بن ماضی
1. اوّل باید مصدر کلمه ی مورد نظر را پیدا کرد. بینا : دیدن ( مصدر )
2. « ن » مصدری را حذف کنید. دید ن
3. آن چه باقی می ماند، بن ماضی است. دید
دانـا، گسـترش، تابـندگی، ریخته، ناتوانی، پیامبـر، راستگو
بن مضارع
1. بنی است که همه ی فعل های مضارع
2. بعضی از اسم ها، صفت ها و قیدها
3. فعل امر و نهی از آن ساخته می شوند.
مانند « بین» که فعل های مضـارع « می بینم، می بینی، می بیند و . . . »، اسم
هایی مانند « دور بین، بینش »، صفت ها و قیدهایی همچون « بیننده، بینا »، فعـل امر
« ببین » و فعل نهی « نبین » از آن ساخته می شوند.
طرز پیدا کردن بن مضارع
1. اوّل باید مصدر کلمه ی مورد نظر را پیدا کرد. بینا: دیدن ( مصدر )
2. از مصدر، جاخالی جمله ی زیر را کامل کنید:
« دیدن » : من حالا می . . . م : ﺑﻴﻨ
3. جزئی که در جاخالی قرار می گیرد، بن مضارع است: بین
گذاشته، نفوذ ناپذیر، گفتار، زادگاه، کردار، آمدند، یخ زده
دهقان
استعاره
استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره
نوعی تشبیه است که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) را ذکر و طرف
دیگر را اراده کرده باشند .
نکته : اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از
تشبیه ذکر می شـود و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می دارد ، لذا استعاره از
تشبیه رساتر ، زیباتر و خیال انگیز تر است .
انواع استعاره : با توجه به اینکه در استعاره یکی از طرفین تشبیه ذکر می شود ، آن را بر
دو نوع تقسیم کرده اند . 1- استعاره ی مصرحه 2- استعاره ی مکنیه
استعاره ی مصرحه ( آشکار ) : آن است که « مشبه به » ذکر و « مشبه » حذف گردد . ( در
واقع مشبه به جانشین مشبه می شود . )
مثال 1 : ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
توضیح : « آفتاب خوبان » استعاره برای معشوق است . ( آفتاب خوبان « مشبه به » که
ذکر شده و معشوق « مشبه » حذف شده است . )
مثال 2 : صدف وار گوهر شناسان را دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
توضیح : « لؤلؤ » استعاره از سخنان با ارزش است . ( لؤلؤ « مشبه به » ذکر شده و سخنان با
ارزش « مشبه » که حذف شده است . )
استعاره مکنیه : آن است که « مشبه » به همراه یکی از لوازم و ویژگی « مشبه به » ذکر
گردد و خود « مشبه به » حذف شود .
نکته 1 : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده می شود .
مثال : مرگ چنگال خود را به خون فلانی رنگین کرد .
توضیح : « مرگ » را به « گرگی » تشبیه کرده است که چنگال داشته باشد اما خود « گرگ »
را نیاورد و « چنگال » که یکی از لوازم و ویژگی گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت داده
است .
نکته2 : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـی شود که در
ایـن صـورت « اضافه ی استعاری » است .
مثال 1 : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
توضیح : « روح » را به بدنی تشبیه کرده که « رگ » داشته باشد و « رگ » را که یکی از
ویژگی های « مشبه به »است به « روح » اضافه کرده است .
مثال 2 : مردی صفای صحبت آیینه دیده از روزن شب شوکت دیرینه دیده
اضافه استعاری
توضیح : « شب » را به اطاقی تشبیه کرده که « روزن یا پنجره » داشته باشد و « روزن » را که
یکی از ویژگیهای « مشبه به » بود به « شب » اضافه کرده است .
نکته : جمله ای که در آن آرایه استعاره به کار رفته ادبی تر است ، نسبت به جمله ای
که دارای آرایه تشبیه است .
نکته : در اضافه ی استعاری « مضاف » در معنی حقیقی خود بکار نمی رود و ما « مضاف
الیه » را به چیزی تشبیه می کنیم که دارای جزء یا اندامی است ولی چنین جزء و اندام
که « مضاف » است برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست بلکه یک تصور و فرض
است .